
ازدواج احساسی پایان دلسوزی برای دختر ۶ ساله
دختری مجرد بودم که به خاطر دلسوزی برای کودک ۶ سالهای که مادرش را در حادثه تصادف از دست داده بود با پدر او ازدواج کردم.
جامعه ۲۴- اینها بخشی از اظهارات زن ۴۰ سالهای است که به اتهام ترک انفاق از همسرش شکایت کرده بود. این زن جوان با بیان این که باید قانون تکلیف مرا مشخص کند درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد توضیح داد: حدود ۱۰ سال قبل به منزل یکی از دوستانم رفت و آمد میکردم که از دوران دبیرستان با یکدیگر ارتباط صمیمانهای داشتیم در این میان دختر ۶ سالهای به نام «پریسا» نزد دوستم زندگی میکرد که مادرش را در یک سانحه تصادف از دست داده بود.
«آتنا» خیلی به برادرزاده اش عشق میورزید و او را دوست داشت. من هم به خاطر رفاقت با «آتنا» خیلی به پریسا محبت میکردم چرا که تحت تاثیر احساسات و عواطف وجدانی و انسانی قرار گرفته بودم.
آتنا میگفت: مادر پریسا که معلم بود اخلاقی بسیار زیبا و توام با مهربانی بی حد و حصر داشت، ولی او یک روز زمانی که قصد عزیمت به مدرسه را داشت در تصادف بین شهری جان سپرد و از آن روز به بعد پریسا نزد من زندگی میکند و ... خلاصه در اثنای این رفت و آمدها من هم به پریسا علاقهمند شدم تا جایی که یک روز او پیشنهاد ازدواج با من را به پدرش داده بود. وقتی آتنا موضوع را با من مطرح کرد یقین داشت که من به این خواستگاری پاسخ منفی میدهم، ولی برخلاف تصور او خیلی دلم به حال پریسا میسوخت و دوست داشتم به این کودک شیرین زبان ۶ ساله کمک کنم به همین خاطر و با وجود مخالفتهای شدید خانواده ام که معتقد بودند این ازدواج احساسی فرجامی نخواهد داشت به عقد شایان درآمدم تا محبت هایم را نثار پریسا کنم.
بیشتر بخوانید: مرادعلی زندگی ام را تباه کرد
او را مانند فرزند خودم در آغوشم میفشردم و از هیچ کوششی برای تربیت اش دریغ نمیکردم، اما هرچه زمان بیشتر میگذشت و پریسا بزرگتر میشد دخالتهای شایان بر روابط بین من و پریسا تاثیر منفی میگذاشت چرا که من تلاش میکردم مهارتهای خانه داری را به او بیاموزم و از رفتارهای ناهنجار اجتماعی بازدارم، ولی همسرم معتقد بود که من نباید از او برای شستن ظروف یا لباسها استفاده کنم یا دخالتی در نوع پوشش او داشته باشم.
پریسا نیز که حالا نوجوانی ۱۶ ساله است به خاطر حمایتهای آشکار پدرش به من توهین میکرد و مدعی بود نباید او را محصور کنم و کاری به کارش داشته باشم. این درحالی بود که پریسا با ورود به فضاهای مجازی به دنبال رفتارهای خارج از عرف و هنجارشکنانه بود که من از دیدن این وضعیت رنج میکشیدم به همین دلیل از همسرم خواستم دوباره پریسا را نزد عمه اش بفرستد تا آتنا که هنوز مجرد بود او را از این گونه رفتارها بازدارد.
بالاخره پریسا نزد آتنا رفت، اما شایان برای انتقام از من دیگر حداقل هزینههای زندگی را نمیپرداخت و به شدت مرا در مضیقه مالی قرار میداد تا حدی که مجبور بودم برای تامین مخارج خود و پسر کوچکم دست نیاز به سوی خانواده ام دراز کنم. او حتی حقوق ماهانه همسر مرحومش را نیز برای دخترش هزینه نمیکرد و همه سرمایه خود را در بانک سپرده گذاری کرده بود وقتی در تنگناهای شدید مالی قرار گرفتم به ناچار از او شکایت کردم تا قانون در این باره حکم کند.