
سن اعتیاد و پاکی من برابر است/ دومین ایرانی بودم که در انجمن معتادان گمنام ترک کردم
میگوید سن اعتیاد و رهایی از اعتیادش برابر است، اما دو زندگی متفاوت را تجربه کرده است و بعد از رهایی از دام اعتیاد توانسته است بسیاری از همدردهایش را هم از اعتیاد رهایی ببخشد.
جامعه ۲۴ - اواخر بهار سال ۹۸ در ۶۸ سالگی فوت کرد، اما قبل از فوتش به سراغش رفتیم و در کارگاه کیف دوزی اش که برای معتادان بهبود یافته بود، با او گپی زدیم. حسام از قدیمیهای انجمن معتادان گمنام است و میگوید دومین نفری است که در این انجمن موفق به ترک اعتیاد خودش شده است.
او از روزهای سخت اعتیاد و سالهای بعد از آن و دستگیری از معتادان بهبود یافته میگوید. در زمان مصاحبه چند معتاد برای کار به او مراجعه میکنند که به آنها قول استخدام در کارگاه کیف دوزی اش را میدهد. این مصاحبه منتشر نشده ۷ ماه قبل از فوت حسام که برای بسیاری از بهبودیافتههای ایران شناخته شده است انجام شده که در ادامه میخوانید.
* خودتان را معرفی میکنید؟
-من حسام، یک معتاد سابق و یک بهبود یافته و کارآفرین هستم.
* چند سال اعتیاد داشتید؟
- ۲۲ سال اعتیاد داشتم.
* چه مصرف میکردید؟
-همه را امتحان کردم، تریاک، هروئین و حشیش، اما بیشتر تریاک و هروئین مصرف میکردم.
* از زندگیتان میگویید؟
-من زندگی خوبی داشتیم، زن و بچه کار خوب و خیاطی و کیف دوزی را از اول بلد بودم، اما در دام اعتیاد گرفتار شدم و کارم به جایی رسید که خانواده از من بدش میآمد و به خیابان خوابی و پارک خوابی افتادم. من در تمام پارکهای حوالی میدان خراسان خوابیده ام. چه شبهایی که در خماری و گرسنگی به صبح رساندم.
* خانواده قبولتان نکرد؟
-خانواده ابتدا که تریاک و کم مصرف داشتم من را تحمل میکرد، اما من به مرحله آخر اعتیاد رسیده بودم، من کفی را بغل کرده و خانواده را فراموش کرده بودم.
* راضی بودی؟
-اعتیاد یک چاه است و مواد مخدر طناب رفتن به داخل چاه، شاید اولش طناب را بگیری و پایین بروی، اما وقتی سرت را بالا بیاوری میبینی در انتهای چاه تنهایی. معتاد همیشه تنهاست و حتی همدردهایش هم به فکر او نیستند. من به جایی رسیده بودم که صبح، ظهر، شب کفی به دست در پارک بیسیم و انبار گندم بودم. خودم بودم و مواد و آلات مصرف مواد و هیچکس و هیچ چیز را نداشتم.
بیشتر بخوانید: ۶۰ درصد زنان طریق همسرشان معتاد میشوند
* چه شد به فکر ترک افتادی؟
-من تا ته خط را رفته بودم، اما هنوز خانواده ام را دوست داشتم، فرزندانم را دوست داشتم و دنبال یک روزنه برای رهایی از ته چاه اعتیاد بودم.
* روزنه را پیدا کردی؟
-یک روز در پارک فروهر را دیدم که به من گفت میخواهی ترک کنی و به زندگی برگردی، حرفایش از جنس خواسته من بود. من دنبال او رفتم و شدم دومین نفری که در انجمن معتادان گمنام ترک کردم.
* بعد از ترک چه اتفاقی برایت افتاد؟
-جالبه بدانید سن اعتیاد و پاکی من تقریبا برابر است. پیش خانواده رفتم و الان فرزندان تحصیلکرده دارم.
* توانستی روزهای سیاه را برایشان جبران کنی؟
-سعی کردم، تا حدودی آره و امیدوارم من را بخشیده باشند بابت روزهای بدی که تجربه کرده اند. من سعی کردم در دوره پاکی پدر خوبی باشم، سعی کردم تمام سختیهایی که همسرم کشید را جبران کنم، شاید موفق کامل نبودم، اما امیدوارم که توانسته باشم اینکار را کرده باشم.
* بعد ترک چه کردی؟
-بعد ترک اعتیاد، کار کردم و عصرها در پارکهای آلوده میچرخیدم و تلاش میکردم افرادی که مایل به ترک بودند را ترک دهم. ما در انجمن خیلی ترک کننده داشتیم و چون فروهر به خارج از کشور میرفت کار ما بیشتر هم میشد. ما دست رد به سینه کسی نمیزدیم، اگر معتادی یک قدم بیاید ما ده قدم برایش برمیداشتیم.
* همه ترک میکنند؟
-ببینید یک چیز را بگویم که همه بدانند، معتاد تا نخواهد ترک نمیکند. او باید یا تا انتهای خط برود یا نتواند سختی مسیر مصرف را تحمل کند که بخواهد ترک کند، پس ترک اجباری و زوری جوابگو نیست.
* از روزهای روشن بگویید.
- روشنتر از اینکه موفق شدیم صدها نفر را ترک دهیم؟ راستش خیلیها در حوزه مقابله و درمان اعتیاد فعال هستند، اما من باید از آن خواننده خارج نشین هم تشکر کنم که خیلی برای بهبودی معتادان هزینه کرد و نگران آنها بود. او با فروهر ارتباط داشت و در ایران با کمک مالی و انگیزه باعث ترک شد.
* پس آینده روشن چه شد؟
-من ترک کردم و به ترک همدردهایم کمک کردم. الان هم (در زمان حیات مرحوم حسام) کارگاهی در بالای یک شلتر دارم که کیف و جا مدادی و اینجور چیزها را میدوزیم، معتادانی که ترک کرده باشند و بخواهند کار کنند در این کارگاه مدتی فعال هستند تا زندگی شان به روال عادی برسد بعد کمک میکنیم برای خودشان کسب و کاری راه بیاندازند و از ما جدا شده و نفرات جدید جایگزین میشوند.