
ماجرای شوهر فراری معصومه
برای آن که از فرزندانم خجالت میکشیدم چند سال بعد از فوت همسرم به طور پنهانی به عقد مردی درآمدم که در همسایگی ما زندگی میکرد،اما اتفاقات بسیار بدی برایم رخ داد.
جامعه ۲۴- معصومه زن ۵۵ ساله که مدعی بود در دام یک شیاد کلاهبردار گرفتار شده است، اما هیچ سندی برای اثبات ادعاهایش ندارد درباره این ماجرای تاسف بار به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری احمدآباد مشهد گفت: ۱۰ سال قبل زمانی که همسرم در یک حادثه رانندگی از دنیا رفت من دو فرزندم را زیر بال و پر خودم گرفتم و با پس اندازهایی که در حساب بانکی ام داشتم تلاش کردم تا فرزندانم کمبود مالی نداشته باشند البته حقوق اداری شوهرم نیز بعد از مرگ او به من تعلق گرفت و این گونه مخارج زندگیام را به راحتی تامین میکردم تا این که فرزندانم را سروسامان دادم.
در این مدت زوج جوانی در همسایگی ما زندگی میکردند که با یکدیگر اختلاف داشتند درگیری و مشاجرات آنها بالاخره به طلاق انجامید و زن جوان واحد آپارتمانی شوهرش را ترک کرد در همین روزها بود که اکبرآقا به من پیشنهاد ازدواج داد.
من که تا آن روز به خاطر فرزندانم هیچ گاه به این موضوع فکر نکرده بودم بالاخره دچار تردید شدم و احساس کردم باید همدمی داشته باشم، اما از فرزندانم خجالت میکشیدم به همین دلیل با اکبر آقا صحبت کردم و در نهایت بدون هیچ گونه تحقیقی درباره او به طور پنهانی به عقد وی درآمدم.
در این مدت آرام آرام به همسرم علاقهمند شدم، ولی او با مشکلات مالی زیادی دست و پنجه نرم میکرد. تصمیم گرفتم به هر طریق ممکن همسرم را از این مشکلات نجات دهم چرا که این مشکلات مالی بر روح و روانش تاثیر گذاشته بود به همین دلیل بنابه تقاضای همسرم سند منزلم را در رهن بانک گذاشتم تا او یک وام کلان بگیرد حتی پس اندازها و حقوق همسرم را به حساب بانکی او واریز میکردم و به طلبکارانش سفته و چک میدادم.
بیشتر بخوانید: عکس و فیلم های داخل گوشی بهارک را پیش همسرش رسوا کرد
خلاصه مدتی بعد فرزندانم به ارتباط من و مرد همسایه مشکوک شدند و افکار تهمت گونه در ذهنشان شکل گرفت. من هم که دیگر آبرویم را در خطر میدیدم مجبور شدم ماجرای ازدواج پنهانی ام را برای فرزندانم بازگو کنم، اما آنها باور نمیکردند که من در این سن و سال ازدواج کرده باشم بنابراین مرا تحت فشارگذاشتند تا سند ازدواجم را به آنها نشان بدهم، ولی من هیچ سندی نداشتم برای همین از اکبرآقا خواستم تا سندی محضری به من بدهد که با آن آبرویم را نزد فرزندانم حفظ کنم، اما او هربار بهانهای میآورد و من برای اثبات ازدواجم دچار مشکل شده بودم از سوی دیگر نیز قصد نداشتم همسرم را تحت فشار بگذارم تا از من ناراحت نشود.
با این حال وقتی موعد پرداخت اقساط بانکی رسید ناگهان اکبرآقا منزلش را ترک کرد و به مکان نامعلومی رفت برای یافتن او به هر کجا سرزدم، ولی هیچ اثری از همسرم نیافتم. درهمین حال وقتی با طلبکاران روبه رو شدم تصمیم گرفتم به قانون پناه بیاورم، اما هیچ سند و مدرکی برای اثبات ادعاهایم و حتی مدرکی برای ازدواجم ندارم حالا مانده ام که با این آبروریزی چه کنم.