
چه کسی فهیمه را گول زد؟/ قصه زنی که دزد شد
از همسرم طلاق گرفته بودم که ناچار شدم برای تامین هزینههای زندگی با پسر عمه ام همکاری کنم. او جوانی معتاد و سابقه دار بود که به مغازهها دستبرد میزد به همین دلیل من هم در کنار او به سرقت رو آوردم
جامعه ۲۴- فهیمه زن ۲۹ سالهای که به همراه پسر عمه ۳۴ سالهاش به اتهام سرقت از مغازه دستگیر شده بود، در حالی که بیان میکرد فریب وسوسههای پسرعمه ام را خورده ام تا پولهای هنگفتی به دست آورم، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: پنج سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و من در میان دو انتخاب حیران ماندم، اما مادرم که خودش سربار خانواده پدربزرگم شده بود، نمیتوانست از من نگهداری کند به همین دلیل حضانت مرا به پدرم واگذار کرد و من از همان دوران کودکی از مهر مادری محروم شدم و تنها به پدرم تکیه کردم، ولی چند ماه بعد این تکیه گاه لرزان نیز فرو ریخت و پدرم با زن جوان دیگری ازدواج کرد.
این درحالی بود که نامادری ام از همان ابتدا شرط گذاشت که پدرم بین من و او یکی را انتخاب کند. پدرم نیز برای رفاه و آسایش همسرش مرا به عمه ام سپرد تا بتواند زندگی جدیدی را شروع کند.
حالا دیگر عاطفه پدری را هم از دست داده بودم و دوران کودکی سختی را میگذراندم. از سوی دیگر عمه ام نیز زندگی آشفتهای داشت چرا که پسر عمه ام به مصرف مواد مخدر رو آورده بود و دست به هرگونه خلافی میزد تا جایی که یک بار نیز به اتهام آدم ربایی دستگیر و روانه زندان شد.
من هم تا مقطع راهنمایی تحصیل کردم، اما در نابسامانی خانوادگی عمه ام، دیگر نتوانستم ادامه تحصیل بدهم و به ناچار با رها کردن درس و مدرسه به امور خانه داری مشغول شدم تا این که در هجدهمین بهار زندگی ام پای سفره عقد نشستم و با پسر یکی از دوستان عمه ام ازدواج کردم چرا که عمه ام به ازدواج من اصرار داشت و مدعی بود در میان این همه سختی و مشکلات زندگی، نمیتواند مخارج مرا نیز بپردازد، اما خیلی زود متوجه شدم که ارسلان نه تنها اعتیاد شدیدی به مواد مخدر صنعتی دارد بلکه دچار نوعی بیماری روانی است و با توهم زندگی میکند.
بیشتر بخوانید: عکس و فیلم های داخل گوشی بهارک را پیش همسرش رسوا کرد
چون سرپناه و پشتیبانی نداشتم خیلی تلاش کردم تا بتوانم در کنار ارسلان به این زندگی تلخ ادامه بدهم، اما رفتارهای او به اندازهای وحشتناک بود که امنیت جانی نداشتم. بالاخره در حالی حدود دو سال قبل از همسرم طلاق گرفتم که دختری سه ساله داشتم و مجبور بودم او را نزد خودم نگه دارم.
در این وضعیت و با کوله باری از غم و اندوه دخترم را به آغوش گرفتم و باز هم به خانه عمه ام بازگشتم. حالا دیگر پسر عمه ام به یک خلافکار حرفهای تبدیل شده بود. «اباصلت» آشکارا دست به سرقت میزد و از هیچ کس باکی نداشت، اما من که نمیخواستم دیگر سربار عمه ام باشم خیلی تلاش کردم تا کاری برای خودم دست و پا کنم، اما به دلیل این که باید دخترم را نیز همراه خودم میبردم شغل مناسبی پیدا نکردم.
در این شرایط پسرعمه ام پیشنهاد داد تا با او به سرقت بروم و درآمد هنگفتی داشته باشم. ابتدا قبول نکردم، اما او دست بردار نبود و مدام زیر گوشم زمزمه میکرد که، چون من زن هستم کسی هنگام سرقت به ما مشکوک نمیشود و ما به راحتی به مغازهها دستبرد میزنیم.
خلاصه در برابر اصرار و وسوسههای مادی اباصلت دوام نیاوردم و با او همدست شدم. اوایل صبح که مراکز تجاری خلوت بودند من نگهبانی میدادم و پسر عمه ام نیز به مغازهها دستبرد میزد، اما در این میان هیچ گاه رنگ پول هنگفت را ندیدم و زندگی ام را با سختی میگذراندم تا این که وارد مجتمع تجاری در اطراف میدان خیام شدیم و اباصلت به یکی از غرفه هادستبرد زد.
هنوز از مرکز تجاری خارج نشده بودیم که ناگهان ماموران نگهبانی و حفاظت آن مرکز تجاری از راه رسیدند و درحالی ما را تحویل نیروهای کلانتری سپاد مشهد دادند که تصاویر سرقت در دوربینهای مداربسته ثبت و ضبط شده بود. بعد از آن هم ماموران انتظامی لوازم سرقتی دیگری مانند گیتار، تعدادی کاپشن و وسایل کوهنوردی از ما کشف کردند که اباصلت آنها را نگهداری کرده بود. اکنون از کرده خود پشیمانم.