
ماجرای عروسی که کتک خورد
خانوده اش من را کتک زدند و اصرار به طلاق دارند. با لباس عروسی کتک خوردم.
جامعه ۲۴ - حدود شش ماه قبل از طریق یکی از سایتهای همسریابی با «پرهام» آشنا شدم و با یکدیگر ازدواج کردیم، اما زمانی فهمیدم همسرم دچار نوعی بیماری اختلالات رفتاری نامعقول است که مدام مرا مورد آزارهای جسمی شدیدی قرار میداد و از این گونه رفتارهایش لذت میبرد تا این که روزی مجبور شدم با لباس عروس به خانه مادرشوهرم بروم .
زن ۲۵ ساله که مدعی بود توسط خانواده شوهرش مورد ضرب و جرح شدید قرار گرفته است در حالی که لباس عروس به تن داشت درباره قصه زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: تک دختر یک خانواده پنج نفره هستم که دو برادر کوچکتر از خودم دارم. پدرم یک شرکت بزرگ خصوصی را اداره میکند و از نظر مالی وضعیت مناسبی داریم.
من برای تحصیل در یکی از رشتههای زیرمجموعه پزشکی از قوچان به مشهد آمدم و تحصیلاتم را در یکی از دانشگاههای مشهد ادامه دادم، ولی در ترم پایانی علوم آزمایشگاهی بودم که به پیشنهاد یکی از دوستانم در یکی از سایتهای همسریابی ثبت نام کردم چرا که در آن سایت ادعا شده بود فقط افراد تحصیل کرده در گروههای پزشکی به خانوادهها معرفی میشوند. بالاخره پس از پایان تحصیلات وقتی به قوچان بازگشتم، پرهام را به من معرفی کردند که زن عموی او در رشته پرستاری تحصیل میکرد.
وقتی برای آشنایی با یکدیگر قرار گذاشتیم پرهام مدعی شد در رشته مهندسی راه و ساختمان تحصیل کرده است، ولی زن عمویش نام او را در گروه تحصیل کردگان علوم پزشکی نوشته بود. با این حال من اهمیتی به موضوع ندادم و به پیشنهاد اطرافیانم به یک جلسه مشاورهای رفتیم.
بیشتر بخوانید: روزهای سیاه فرشته
مشاوران آن مرکز تشخیص دادند که من و پرهام زیاد برای ازدواج با یکدیگر مناسب نیستیم، ولی او و خانواده اش دست بردار نبودند و ادعا میکردند این گونه مشاورهها زیاد قابل اعتماد نیستند و نمیتوانند در چند جلسه مشاوره موضوع به این مهمی را به درستی تشخیص دهند. در نهایت با اصرار پرهام و خانواده اش به ازدواج با او رضایت دادم و با وجود مخالفتهای پدرم پای سفره عقد نشستم. در همان روزهای آغاز دوران نامزدی پرهام اصرار داشت هر چه زودتر زندگی مشترک مان را آغاز کنیم.
او در همین مدت خواستههای نامعقول و زنندهای از من داشت و مدعی بود باید برای اثبات «دوست داشتن» آنها را تحمل کنم. هنوز چندماه بیشتر از مراسم عقدکنان سپری نشده بود که رفتارهای غیرعادی و سادیسم گونه پرهام مرا دچار بیماریهای خاصی کرد، ولی بازهم، چون فکر میکردم پرهام همسرم است و باید رضایت او را جلب کنم، همه این شکنجههای جسمی و روحی را تحمل میکردم تا این که به حدی سلامتی ام به خطر افتاد که این رفتارهای نامعقول به اختلافات شدید بین من و پرهام تبدیل شد.
با این حال با وساطت بزرگترها من جهیزیه ام را به مشهد آوردم و در طبقه پایین منزل مادر شوهرم ساکن شدیم. در حالی که فقط شش ماه از دوران نامزدی ما میگذشت، یک شب در میان بهت و ناباوری، پرهام با بیان این که من دیگر تو را دوست ندارم به شدت کتکم زد و مرا از خانه بیرون انداخت چراکه من دیگر به دلیل خواستههای نامعقول و زننده او حاضر نمیشدم بیشتر از این مورد شکنجههای جسمی قرار بگیرم.
از سوی دیگر، چون هیچ آشنایی در مشهد نداشتم با پدرم تماس گرفتم و همان شب به شهرستان رفتم، ولی روز بعد همسرم به اتهام سرقت گوشی تلفن از من شکایت کرد در حالی که خودش گوشی را به دیوار کوبیده و خرد کرده بود. در همین حال پدرم که از مشکلات شرم آور من خبر نداشت و من هم به شدت خجالت میکشیدم این گونه مشکلات را با خانواده ام در میان بگذارم، راهی مشهد شد تا با خانواده پرهام صحبت کند.
با آن که پدرم از ابتدا مخالف این ازدواج بود و تنها به دلیل اصرارهای ناعاقلانه من راضی به این ازدواج شد، ولی باز هم مرا در پناه خودش گرفت و تلاش کرد بین ما وساطت کند با این حال پرهام و خانواده اش آن قدر به پدرم توهین کردند که او به ناچار یک سیلی به گوش پرهام نواخت و آنها نیز پدرم را کتک زدند. در این شرایط من تقاضای طلاق دادم و از دادگاه درخواست کردم همسرم از نظر سلامت روحی و روانی مورد معاینات پزشکی قرار بگیرد، ولی او نیز به اتهام عدم تمکین از من شکایت کرده بود، به همین دلیل و برای آن که دیگر بهانهای برای تمکین نداشته باشند من با پوشیدن لباس عروس به خانه آنها رفتم، اما به محض ورود خانواده پرهام روی سرم ریختند و مرا به شدت کتک زدند.
با توجه به نظر پزشکی قانونی برخی از اعضای این زن جوان باید مورد اعمال جراحی قرار گیرد در حالی که خانواده پرهام به طلاق اصرار دارند.