
مشکلات تلخ مونا در ۲۷ سالگی/ شوهر و پدرم میخواهند زن بگیرند
در حالی شوهرم قصد دارد مرا طلاق بدهد که حتی نمیتوانم به خانه پدرم بازگردم چرا که پدرم قصد دارد با دختری ازدواج کند که او شرط ازدواجش را تنها بودن پدرم گذاشته است.
جامعه ۲۴ - اینها بخشی از اظهارات زن ۲۷ سالهای به نام مونا است که برای شکایت از همسرش دست به دامان قانون شده بود.
این زن جوان که فرزند شیرخواره اش را در آغوش میفشرد با چشمانی اشکبار درباره قصه تلخ زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: ۱۱ سال بیشتر نداشتم که فرزند طلاق نام گرفتم به گونهای که جدایی پدر و مادرم از یکدیگر روح و روانم را در همان دوران کودکی به هم ریخت و من به دانش آموزی سرخورده و گوشه گیر تبدیل شدم.
مادرم اعتیاد شدیدی به مواد مخدر صنعتی پیدا کرده بود و این موضوع اختلافات بین او و پدرم را شدت میبخشید تا جایی که دیگر پدرم نتوانست رفتارهای توهم انگیز مادرم را تحمل کند، بعد از جدایی آنها من و دو خواهرم نزد پدرم به زندگی ادامه دادیم، ولی مادرم به زنی کارتن خواب تبدیل شد به طوری که تاکنون هیچ خبری از او نداریم البته هیچ گاه در پی یافتن او نیز نبودیم به دلیل این که او در مرداب مواد افیونی غرق شده است و در دنیای خودش به سر میبرد.
خلاصه با هر سختی بود به تحصیل ادامه دادم و در یکی از رشتههای پرمتقاضی دانشگاه دولتی پذیرفته شدم به همین دلیل بار و بندیلم را بستم و راهی یکی از شهرهای استان خراسان رضوی شدم تا بعد از پایان تحصیلات شغل خوبی برای خودم دست و پا کنم.
بیشتر بخوانید: نقشه سیاه زن معتاد برای رانندگان تاکسی اینترنتی
در همین روزها بود که خواهرم نیز بر اثر گازگرفتگی در منزل خودشان فوت کرد و این حادثه تاثیر عجیبی بر روح و روانم گذاشت به طوری که تا مدتها حال خودم را نمیفهمیدم و مدام به این سهل انگاری فکر میکردم که چرا برخی از افراد نقص در سیستم دودکش بخاری یا آبگرمکن را جدی نمیگیرند و گاهی حتی لوازم گازسوز را بدون دودکش روشن میکنند.
دلم به حال دختر کوچک خواهرم میسوخت که معصومانه در عزای مادرش اشک میریخت. بالاخره در همین شرایط به شهرستان بازگشتم و به تحصیلات دانشگاهی ادامه دادم، ولی هنوز تحصیلاتم به پایان نرسیده بود که شبی پدرم با من تماس گرفت تا برای یک مشورت خانوادگی به مشهد بازگردم.
روز بعد وقتی به خانه پدرم رسیدم فهمیدم جوانی به نام «حمید» از من خواستگاری کرده است. او راننده کامیون بود و درآمد خوبی داشت، اما آن چه مرا به شدت متعجب کرد این بود که قبل از بازگشت من به مشهد پدر و شوهر خواهرم همه قرار و مدارهای ازدواج را با حمید گذاشته بودند و من باید فقط بر سر سفره عقد مینشستم.
پدرم که خواهرم را نیز با همین شیوه شوهر داده بود اکنون ادعا میکرد حمید از همه مشکلات زندگی ما خبر دارد و تو را خوشبخت میکند. وقتی دیدم هیچ چارهای جز ازدواج ندارم به ناچار پاسخ مثبت دادم و زندگی مشترکم را در حالی با حمید آغاز کردم که او همواره مرا با رفتار و گفتارش به شدت تحقیر میکرد و مدعی بود پدرم با اصرار زیاد او را وادار به ازدواج با من کرده است این در حالی بود که همسرم مواد مخدر سنتی مصرف میکرد و من هم نمیتوانستم به او اعتراض کنم، زمانی که فرزندم به دنیا آمد سرزنشهای او نیز شدت گرفت و اختلافات ما بیشتر شد.
یک روز وقتی برای خرید به بیرون از منزل رفتم دخترم را نزد همسرم گذاشتم تا مراقبش باشد، ولی زمانی که به خانه بازگشتم متوجه شدم که همسرم آن قدر مواد مصرف کرده که فرزندم به دلیل استنشاق دودهای ناشی از استعمال مواد مخدر دچار مسمومیت شده و هنگامی که به او اعتراض کردم مرا به شدت کتک زد و دیگر هزینههای زندگی را هم نمیپرداخت.
در این شرایط به حالت قهر به خانه پدرم رفتم، اما چند روز بعد همسرم پیام داد که قصد دارد با دختر دیگری ازدواج کند. او از من خواست در قبال حضانت فرزندم مهریه ام را ببخشم و به صورت توافقی از یکدیگر جدا شویم، ولی من حتی در خانه پدرم نیز جایی نداشتم چرا که پدرم از چند ماه قبل قصد داشت با دختری ازدواج کند و آن دختر شرط کرده است که پدرم ابتدا باید فرزندانش را از خانه بیرون کند و تنها باشد تا او با پدرم ازدواج کند.