
حذف طبقه متوسط جامعه چگونه به قتلهای ناموسی میانجامد؟/ آموزش تنها راه اصلاح خردهفرهنگهای نابههنجار در جامعه
قتل دختر ۱۷ ساله اهوازی به دست همسرش و نمایش سر بریده این نوجوان توسط همان همسر در خیابان نهتنها قتل یک نفر بلکه قتل امنیت روانی و سلامت اجتماعی آحاد ملت بود؛ اما اینکه چه عواملی یک شهروند جوان و عادی را ناگهان تبدیل به جنایتکاری بزرگ و مفتخر به زنکشی میکند مسالهایست که نیاز به بررسی بیشتر دارد.
جامعه ۲۴ ، شادی مکی: جنایت اهواز و قتل فجیع مونا حیدری کودک همسر ۱۷ ساله توسط همسرش نخستین قتل از گروه قتلهای موسم به قتل ناموسی و زنکشی نبود و با ادامه روند فعلی بعید به نظر میرسد که آخرین آن نیز باشد.
تکرار چنین قتلهایی در جامعه ایرانی این سوال را ایجاد میکند که گذشته از هنجارهای اشتباه چه ویژگیهای دیگری باعث میشود که فردی ارتکاب چنین قتلی را حق خود بداند و عدهای نیز او را تشویق کرده و مورد حمایت قرار دهند.
به گزارش جامعه ۲۴ ، این نکته نیز قابل تامل است که کدام دسته از عوامل حس شرم از سلب حیات فرد دیگری را از بین برده و قاتل را برای عدهای تبدیل به قهرمانی غیور میکند، چه آنکه با وجود تمامی هنجارها و ارزشهای غلطی که به افرادی همچون سجاد (قاتل و همسر مونا حیدری) از کودکی منتقل شده است، اما در جهان کنونی و دنیای ارتباطات پذیرفتن این مساله که فرد هرگز با آموزههای دیگری مواجه نشده اندکی سخت است.
گرچه حمایت از این افراد از سوی برخی از افراد حاضر در بدنه حاکمیت و سعی در قبحزدایی از چنین جنایاتی با الفاظی بیمفهوم همچون غیرت و ناموس و مالکیت زن بر مرد، آنان را در بروز چنین رفتارهای وحشیانهای جریتر میکند، اما قطعا عوامل اجتماعی و اقتصادی دیگری نیز بر این ماجرا تاثیرگذارند.
بیشتر بخوانید: تلاش برخی جریانهای فکری برای تایید زن کشی / یک پژوهشگر: طرفداری از قتل زنان تحت عنوان غیرت، یعنی حرکت به سوی توحشگرایی
زنکشی در سایه عدم دسترسی به فرصتهای آموزشی مطلوب
دکتر محمدرضا مقدسی متخصص در حوزه تاب آوری دراینباره به جامعه ۲۴ میگوید: «با توجه به مطالعات انجام شده در این حوزه معمولا اتفاقاتی از این دست توسط مردان جوانی انجام میشود که عمومشان از دسترسی به فرصتهای مطلوب و مشروع اقتصادی و اجتماعی محروم بودهاند، البته ممکن است یکسری موُلفههای فرهنگی نیز از این رفتارها پشتیبانی یا این نوع رفتارها را تقویت کند، ولی با اطمینان میتوان گفت فردی که دست به چنین جنایت شنیع و هولناکی بزند از نظر عاطفی آسیبدیده بوده و قطعا مشکلاتی در حوزه سلامت روان دارد که جدی است. مثلا ممکن است چنین افرادی قربانی آزارهای جسمی و قلدری بوده باشند.»
«این افراد همچنین معمولا خود بزرگبین و خود شیفته هستند و ناامیدیها و افسردگیهای عمیق در طولانی مدت آنها را آزار و اذیت کرده و ممکن است مرتکب اینگونه رفتار بشوند یعنی از این افراد بعید نیست. اگر چنین فردی با چنین زمینه تربیتی و چنین پیشینه سلامت، دستاویزهای فرهنگی هم در اختیارشان باشد قطعا از این دستاویزها سوءاستفاده میکنند. توجه به این نکته ضروریست که این نوع رفتارها را نمیتوان به قوم و قبیله خاص یا دین و آیین مشخصی مرتبط کرد. همچنین نمیتوان گفت چنین افرادی، چون از قوانین اطلاع دارند یا ندارند دست به چنین جنایتی زده و بعد هم آن را در خیابان میچرخانند.»
«اما توجه به نقش مسائل اقتصادی در این موارد مهم است. وقتی که به دلیل تحریمها و سایر مسائل مردم در طولانیمدت تحت فشار اقتصادی قرار میگیرند، چه اتفاقی رخ میدهد. طبقه متوسط کوچک شده یا از بین میرود این درحالیست که به صورت کلی حفاظت و صیانت از هنجارهای اجتماعی برعهده طبقه متوسط جامعه است. در دو سوی طبقه متوسط افراد دیگری مشاهده میشوند یکی افراد نابههنجار منفی که به دلیل رفتارهای هنجارشکنانه به مجازات رسیدند و یا اجازه زیست اجتماعی از آنها گرفته شده است و در زندان به سر میبرند. این افراد با هنجارهای اجتماعی، فرهنگی وجامعه پذیری اصلا کاری ندارند و با جامعه در ستیز هستند.»
«اما سوی دیگر این طبقه انحراف معیار دیگری مشاهده میشود که به آنها نابههنجارهای مثبت میگوییم یعنی این افراد هم با عموم جامعه متفاوت هستند، اما عوامل مخربی به حساب نمیآیند بلکه نخبگان اجتماعی هستند. اساتید دانشگاه، وکلای عالی مقام و ستارگان ورزشی و فرهنگی و ... هستند که مانند گروه جامعهستیزها در توده عوام و نرمالیته قرار نمیگیرند مثلا انیشتین یک انسان نابههنجار از نظر هوشی و توانایی ذهنی بوده است. به صورت کلی، اما وظیفه حفاظت و صیانت از هنجارهای اجتماعی برعهده طبقه متوسط جامعه است که در هیچ یک از این دو گروه قرار نگرفته و هنجار یک جامعه هستند.»
بیشتر بخوانید: از کودک همسری تا زن کشی؛ داستانهای تلخی که ادامه دارند/ قوانینی که در پیشگاه زنان شرمنده و توخالیاند
حذف طبقه متوسط به افزایش قتل و بزه میانجامد
«حالا اگر طبقه متوسط جامعه به هر دلیلی از جمله فشارهای اقتصادی و گسترش روبه تزاید فقر تحت فشار قرار بگیرد نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که مانند سابق پاسدار و حافظ حریم و حرمت هنجارهای اجتماعی باشد. آن وقت میبینیم که اختلالات و بدکارکردیهای مدنی و اجتماعی ایجاد شده و تعداد و تکرار جرم و بزه افزایش مییابد. در حال حاضر شاهد پدیدهای هستیم به نام جرم اولیها یعنی افرادی که تا الان شهروندان پاک و شریف و پایبند به قوانین بودهاند اما میبینیم که مرتکب خرده بزه و جرمهایی میشوند که آنقدر قابل اغماض و اندک است که به نظر میرسد ارزش پیگیریهای انتظامی و قضایی را هم ندارند. در واقع گسترش فقر، یک جامعه را به سمت آسیبهای اجتماعی سوق میدهد.»
«تاب آوری اجتماعی از این صحبت میکند که ما چگونه میتوانیم راه انطباق، مقاومت، حفظ تعادل و پایداری اجتماعی را پیدا کرده و از ارزشها و البته معیارها و شاخصهای کلان اجتماعی حفاظت کنیم. مسیر توسعه سلامت و بهزیستی روانی و اجتماعی بدون شک بدون گسترش و توسعه تابآوری امکانپذیر نیست یعنی متقدم بر هرگونه توسعه در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باید مفهوم تابآوری را به عنوان یک مفهوم الزامی و بنیادی پذیرفت.»
«تاب آوری متقدم بر رشد است یعنی اگر ما از تابآوری برخوردار نباشیم نمیتوانیم رشد کنیم لذا باید ابتدا تعادل ساختارهای مدنی و اجتماعی و اقتصادی را پایدار و محفوظ نگه داریم آنوقت به سمت توسعه برویم. این مأموریت اصلی تابآوری اجتماعی است. همچنین تاکید و توجه باید بر توسعه، مدیریت و پیشگیری باشد. به بیان دیگر وقتی به جامعه آسایش، رفاه و امنیت بدهیم خود به خود جرم و بزه نیز کاهش پیدا میکند.»
«گسترش برابری و دسترسی عادلانه به فضاها و فرصتهای آموزشی و فرهنگی باعث میشود این خرده فرهنگها و الگوهای جمعی چه در جوامع محلی چه در قوم و قبیلهها اصلاح شوند. در سراسر دنیا تنها راه برای اصلاح و ترمیم، آموزش است. قبل از اینکه بخواهیم به فکر مقابله باشیم و بررسی کنیم که آیا انتشار اخبار مرتبط با چنین جنایتی بازدارنده است یا آیا توجه جدی رسانهها به این مسئله باعث میشود زنگ خطری برای مسئولان و متولیان اجتماعی و فرهنگی به صدا درآید یا نه، میبایست به فکر توسعه آموزش باشیم. راه خوشبختی اقوام، جوامع و ملل راهی جز آموزش و تعلیم و تربیت در مدارس نیست؛ راه خوشبختی از آموزش و از مدرسه میگذرد و جز این چیزی متصور نیست.»
«اگر میبینید یک خرده فرهنگی بد کارکردیهایی در بعضی از عرصهها دارد راهی به آموزش نیست و در صورت وقوع احتمالی یک آسیب سازمانهای قضایی و نظامی البته متولی مقابله کردن هستند و سازمانهای مخصوص خودشان را دارند، اما بنده در جایگاه یک تسهیلگر تابآوری و از جایگاه یک معلم اعتقاد راسخ، عمیق و بنیادی به آموزش دارم. ما باید به شدت بر روی مقوله آموزش سرمایه گذاری کنیم چرا که راه اصلاح تمامی نابههنجاریها و بدکارکردیهای اجتماعی و فرهنگی، توسعه آموزش و گسترش فضاهای آموزشی است.»