صفحه نخست

حوادث

روان

تغذیه

سبک زندگی

گردشگری

عکس

صفحات داخلی

کد خبر: ۱۹۶۴۵
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۰ ۰۳ آذر ۱۴۰۰
در گفتگو با جامعه ۲۴ مطرح شد:

ابطال پروانه وکالت دکتر علی‌اکبر گرجی استاد شناخته شده حقوق اساسی کشور به دلیل اظهارنظر‌های او در حوزه مسائل اجتماعی و سیاسی انتقادات فراوانی را به دنبال داشته و نگرانی‌های بسیاری را در خصوص احترام به حقوق مردم برای اظهارنظر درباره مسائل مهم جامعه ایجاد کرده است.

جامعه ۲۴ ، شادی مکی: این روز‌ها وکلا به دلایل انجام وظایف خود یا اظهارنظر‌ها و فعالیت‌های شخصی با انواع احکام عجیب و غریب مواجه می‌شوند؛ وکلایی همچون پروانه زیلابی و نسرین ستوده یا امیرسالار داوودی که مدتی است از حبس درآمده در همین گروه وکلا جای دارند. حالا هم ابطال پروانه وکالت دکتر گرجی به جرگه همین احکام عجیب و غریب پیوسته و با واکنش منفی جامعه حقوقی کشور مواجه شده است.

مدتی پیش پروانه وکالت دکتر علی اکبر گرجی ازندریانی استاد حقوق اساسی دانشگاه شهید بهشتی از سوی دادگاه بدوی انتظامی مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضائیه ابطال شد، خبری که انتقادات بسیاری را راهی این مرکز کرد. او که پروانه وکالت خود را از همین مرکز دریافت کرده است نه تنها سال‌ها در حوزه حقوق عمومی و حقوق اساسی (یعنی بنیادین‌ترین نظام حقوقی کشور) تدریس و فعالیت می‌کند که در دولت روحانی معاونت اجرای قانون اساسی معاونت حقوقی رییس جمهوری را نیز عهده‌دار بوده است. او همچنین مؤسس و رئیس انجمن علمی حقوق اساسی ایران است.

آنگونه که در اخبار آمده بخشی از متن کیفرخواست دادستان انتظامی مرکز وکلا به لایک، استوری و کامنت‌های تند دکتر گرجی درخصوص مسایلی از قبیل حجاب، جمهوری اسلامی قانون مدار، اعدام روح الله زم و … اشاره شده است.

قاضی دادگاه بدوی انتظامی مرکز وکلا که زیر نظر قوه قضاییه اداره می‌شود، در رأی خود با اعلام این نکته که تخلف ایشان از نظر دادگاه محرز و مسلم است، حکم به ابطال پروانه و محرومیت دائم وی از اشتغال به امر وکالت صادر کرده است. صدور چنین حکمی برای استاد حقوق اساسی کشور و البته یک وکیل نگرانی‌ها را بابت مخدوش شدن استقلال نهاد وکالت که قاعدتا باید بر حسب وظایف خود پیگیر حقوق مردم بوده و در این زمینه اظهار نظر و مطالبه‌گری کند افزایش داده است.

در این خصوص با دکتر محمدرضا عظیمی حقوقدان، عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز و مدرس دانشگاه گفتگو کرده‌ایم. گفتگوی جامعه ۲۴ با وی در پی می آید:

*ارزیابی شما از میزان وجاهت قانونی حکم صادر شده برای دکتر گرجی چیست؟ آیا صدور آن را منطبق بر قانون می‏‌دانید یا خیر؟

- «پاسخی که به این سؤال می‌‏دهم فارغ از مناقشۀ مهم و بنیادینی است که سال‌هاست کانون‏‌های وکلای دادگستری نسبت به جایگاه قانونی و قانونی‏‌ بودنِ جایگاه و فعالیت تشکیلاتِ نهاد «موسوم به» مرکز وکلا و کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوۀ قضائیه داشته و دارند؛ لذا در اینجا و صرفاً از جهت نقش و اهمیت جایگاهی که آقای دکتر گرجی در میان جامعۀ دانشگاهی کشور و اهل علم و جامعه و سیاست و رسانه دارند، حقیقتاً لازم است که منصرف از آن وجه قضیه، به موضوع پرداخته شود. در واقع چه بسا اگر محکومٌ ‏علیه این حکم ایشان نبودند، این میزان توجه رسانه‌‏ها جلب نمی‏‌شد و این حجم از حواشی هم دامن مرکز مورد اشاره را نمی‏‌گرفت.»

«گاهی با خودم فکر می‌‏کنم اگر در موضع تصمیم‌‏گیران مرکز بودم، به لحاظ استراتژیک با دکتر گرجی چنین مواجه‌‌ای را ترتیب نمی‏‌دادم! اما واقع امر این است که تمهیدات این مرکز و این ساختار این استعداد را دارد که به پدیده‏‌هایی چون دکتر گرجی به عنوان وکیل اجازۀ ظهور ندهد یا در صورت وجود، سقوط آن‌ها را به سهل‏‌ترین روش، ممکن سازد. این خاصیت مرکزی است که وابسته به نهاد قدرت بوده و برخلاف نظام حرفه‌‏ای کانون‌‏های وکلا، متکی به ارادۀ اعضای خود نیست.»

«البته در مورد میزان استقلال کانون‏‌ها هم باید قائل به تأمل بود. لکن چیزی که مسلم است کانون‌‏ها علیرغم وجود نظارت استصوابی دادگاه انتظامی قضات بر داوطلبان هیأت مدیره و حدّی از محافظه‏‌کاری که به همین خاطر به روحیه و روش هیأت‏‌های مدیره تزریق یا تحمیل شده، به هر حال تابع موازین خود انتظامانه هستند و فضا و فرهنگ حاکم بر نهاد‌های انتظامی کانون‏‌ها در پیش از انقلاب و پس از انقلاب در خلال سال‏‌های پس از ۱۳۷۶ به بعد، اساساً مقتضی صدور چنین احکامی و مداخله در وجوه شخصی و عقیدتی وکلا نبوده و نیست.»


بیشتر بخوانید: جزئیات حکم محرومیت معلم نیشابوری؛ به تبلیغ علیه نظام متهم شدم


«بی‏‌هیچ تردیدی مُحال است چنین حکمی از محاکم انتظامی کانون‏‌های وکلا صادر شود، چون تشکیلات کانون متکی به وکلاست و بدنۀ جامعۀ وکلا هیچ‏گاه پذیرای چنین مداخلات ناروایی نبوده و نیست. اصلاً گویی این خط‏‌کشی و مرزبندی میان اقتضائات حرفه‌‏ای‌‏گرایی و زندگی خصوصی اشخاص در کانون‏‌ها پررنگ است، بر عکس فضایی که در میان قضات و تشکیلات زیرمجموعۀ دستگاه قضایی تسلط دارد. خب، در شرایطی که روز به روز کمند مداخلات قوۀ قضائیه - و اکنون هم مقننه! - در کار کانون‏‌ها تنگ‌‏تر و محکم‌‏تر می‌‏شود، صدور چنین حکمی این نگرانی جدی را برای وکلای کانون‏‌ها که همیشه در هراسِ از کف ‏رفتن استقلال نیم‌‏بند خود بوده‌‏اند، نیز ایجاد کرده است که مبادا با اجرای آیین‌‏نامۀ اجرایی اخیرالتصویب لایحۀ استقلال وکلا از سوی قوۀ قضائیه، که به نظر کانون‏‌ها ماهیتاً غیرقانونی و غیرقابل اجراست- دامنۀ این نگرش‌‏ها و نظارت‏‌های قیم‌‏مآبانه به کانون‏‌ها نیز کشیده شود و اضمحلال کلیِ استقلال رقم خورَد.»

*آیا این حکم زمینۀ سیاسی و ایدئولوژیک دارد؟

-«قطعاً همین‏طور است. نه تنها عقبۀ سیاسی و ایدئولوژیک دارد، بلکه پیام سیاسی و ایدئولوژیک هم دارد. این حکم عین یک بیانیۀ سیاسی است. می‏‌گوید مانیفست ما این است. من البته این برداشت را به همۀ سطوح مرکز و حتی قوه تعمیم نمی‏‌دهم، چون به هر حال این حکم دادگاه بدوی است و قابل تجدیدنظر. به هر حال روی کاغذ امکان یا احتمال نقض آن وجود دارد، اگرچه به تصور من این احتمال خیلی ضعیف به نظر می‌‏رسد. منظورم این است که وقتی چنین حکمی علیه شخصیت نام‏‏ آشنا و متنفذی مثل دکتر گرجی صادر می‌‏شود، باید تمام معادلات منطقی و عقلی و عرفی سیاست را در نظر گرفت. این نگاه از مسیر دادیاری تا دادستانی انتظامی گذشته است و حالا هم با امضای یک قاضی دارای حداقل پایۀ ۹ قضایی، در قامت حکم دادگاه قد کشیده است. وقتی از پشتوانۀ سیاست و ایدئولوژی سخن می‏‌گویم، یعنی از غیابِ محکِ قوانین و قواعد و اصول و انصاف و عدالت خبر می‏‌دهم.»

* کدام قانون نقد قوانین را جرم‌انگاری کرده است؟

- «اتهام ایشان حسب دادنامۀ منتشر شده در فضای مجازی، «تجاهر به رفتار خلاف قانون و شرع» است که از نظر شاکی و دادسرا و دادگاه موجب «زوال صلاحیت» وکیل شده است. بنا بر اصل قانونی‏ بودنِ جرائم و مجازات‏‌ها که در مادۀ ۲ قانون مجازات اسلامی هم منصوص است، «هر رفتاری اعم از فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است جرم محسوب می‌شود.» حال خیلی ساده مصادیق رفتار خلاف قانون و شرع را که در دادنامه آمده است، بررسی ‏کنیم تا ببینیم آیا نسبت به متهم صدق دارند یا خیر.»

«دادگاه از جمله این ادعای شاکی را مبنای تشخیص زوال صلاحیت وی قرار داده است که؛ «حسب بررسی‌‏های به عمل آمده مشارٌالیه از طرفداران طیف سیاسی خاص که سابقه اعتراضات خاصی را در افکار عمومی متبادر می‌‏کنند می‌‏باشد که در فضای مجازی و شبکه‏‌ای اجتماعی استوری، لایک، گفتگو‌های تند نسبت به قوانین و مقررات جاری و همچنین مسائل شرعی مانند حجاب، سیاسی، حبس (برخی رجال سیاسی زاویه‏‌دار با نظام) و ... می‌‏نماید.» سؤال این است که بر فرض صحت ادعا، آیا طرفداری از یک طیف سیاسی دارای مجوز قانونی در کشور، عملی مجرمانه است؟ «گفتگو‌های تند نسبت به قوانین و مقررات جاری» دقیقاً یعنی چه و ملاک تند بودن چیست و کدام قانون، انتقاد نسبت به قوانین را جرم‏‌انگاری کرده است؟ مگر قوانین وحی منزل‏‌اند که نتوان آن‌ها را نقد کرد؟»

«ممکن است گفته شود با قوانینی که منبعث از احکام شریعت‏ند، نمی‌‏توان درآویخت. بسیار خوب. اما فارغ از مصداق خاص، کدام فقیه و حقوق‏‌خوانده‌‏ای است که نداند در بسیاری از احکام شریعت، میان صاحبان فتاوا اختلاف نظر‌های جدی و عمیق وجود دارد و این اختلافات نظری جزء بدیهی نظام فقهی به عنوان یک سامانۀ علمی است؟ اساساً در قوانین جزایی ما نقد قانون جرم‌‏انگاری نشده است و از روح حاکم بر قانون اساسی نیز چنین معنایی استخراج نمی‌شود».

«در جای دیگری از دادنامه به نقل از گزارش شاکی آمده است که؛ «در ضمن با توجه به اظهارنظر‌های تند وکیل یاد شده در مسائل سیاسی و مذهبی، این شائبه را به ذهن مخاطبان فضای مجازی و جامعه وکالت متبادر می‏‌سازد که مسئولان محترم مرکز وکلا با اظهارنظر‌ها و اندیشه نامبرده همراه و همسو می‏‌باشند که این امر برخلاف سیاست بی‏طرفی دستگاه قضا و اظهارنظر‌های ریاست معزز قوۀ قضائیه است، لذا ... ادامۀ کار ایشان در کسوت خطیر وکالت را به مصلحت دستگاه قضا و مرکز نمی‏‌داند». سؤال این است که بر فرض که شائبه‏‌ برای عده‏‌ای شکل گرفته باشد، تعیّن این شائبه در ذهن آن افراد چگونه برای دادسرا و دادگاه مدلّل شده است؟ اصلاً آن افراد چه کسانی‌‏اند و کجایند؟ و آیا متهم یا دستگاه قضایی مسئولیتی در مقابل تبادرات ذهنیِ احتمالیِ افراد دارد؟ یعنی بر فرض که شائبۀ همسویی مرکز با افکار متهم برای عده‌‏ای شکل گرفته باشد، آیا متهم مسئول ذهن و ظرفیت ذهنی و رخداد احتمالیِ خطا‌های ذهنی آن افرادِ نامشخص و نامتعین است؟»


بیشتر بخوانید: خبرنگار بازداشتی لرستان: گفتند در یک ویدئو بگو مدیرکل محیط زیست دچار مشکل پا بوده


«از سوی دیگر، ملاک صحیح و سقیم بودن اظهارنظر‌های دکتر گرجی از نظر شاکی و دادسرا و دادگاه انتظامی و تند بودن یا معتدل بودنِ آن‌ها چه بوده و کدام قانونی به چنین مقوله‌‏ای ورود کرده است؟ آیا از نظر مرکز، وکلا نیز همچون قضات از اعلام هرگونه نظر سیاسی ممنوع‏ند و در صورت اعلام نظر مکلف به تبعیت از سیاست دستگاه قضایی و منویات رئیس قوۀ قضائیه هستند؟ شاید چنین تبعیتی در ذهن مصادر امور مرکز بوده باشد، اما آیا در مادۀ ۱۸۷ قانون برنامۀ سوم توسعه مصوب ۱۷/۰۱/ ۱۳۷۹ و آیین‏‌نامۀ اجرایی آن چنین تکلیفی برای وکلای عضو تعیین شده است؟»

«ملاحظه می‏‌کنید که ادعانامه و کیفرخواست صادره هیچ انطباقی با قوانین منصوص جزایی کشور و حتی آیین‏‌نامۀ اجرایی مادۀ ۱۸۷ نداشته و اصول حاکم بر حقوق جزایی اعم از اصل قانونی‏ بودنِ جرم و مجازات، تفسیر محدود و مضیق قوانین، و تفسیر به نفع متهم به کلی نادیده گرفته شده است؛ و آن حلّالی هم که این اِعوِجاج را رقم زده است، «مصلحت‌‎‏سنجی» است؛ با این بیان که ادامۀ کار نامبرده در کسوت خطیر وکالت به مصلحت دستگاه قضا و مرکز نیست.»

اتهام‌زنی نسبت به گرجی زمانی رخ داد که پروانه وکالتش تودیع شده بود

«در مادۀ ۲۴ آیین‌‏نامۀ اجرایی مادۀ ۱۸۷ آمده است که: «وظایف و تکالیف و مسئولیت‌‏های وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده موضوع این آیین‌نامه همان است که در قوانین و مقررات و آیین‌نامه‌های مربوط به‌وکلای دادگستری و کارشناسان رسمی مقرر است»، ولی در قوانین و مقررات وکلای دادگستری هم چنین بسط یدی برای کانون‌‏ها پیش‏‌بینی نشده است که بتوانند به زوال صلاحیت وکیل به صِرف اظهارنظر‌ها یا سوگیری‏‌های سیاسی و اجتماعی وی حکم دهند.»

«البته در مادۀ ۹ آیین‌‏نامۀ اجرایی مرکز هیأتی موسوم به «هیأت تعیین صلاحیت» پیش‏‌بینی شده است که در صورتی که «زوال صلاحیت اخلاقی یا رفتاری هر یک از وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده را احراز کند می‌تواند درخصوص ابطال پروانه، محرومیت دائم یا موقت از مشاغل فوق اتخاذ تصمیم کند.»، اما روندی که نسبت به دکتر گرجی طی شده است از این مجرا نبوده است و پای این هیأت در میان نیست.»

*آیا حکم صادره و استدلال حاکم بر صدور آن با اصول قانونی اساسی مطابقت دارد؟

- «در اینجاست که اصل بیست و سوم قانون اساسی همچون خار در ذهن می‏خَلَد: «تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچ‏کس‏ را نمی‌‏توان‏ به‏ صرفِ‏ داشتنِ‏ عقیده‏‏‌ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.» در اینجا تفاوتی میان هیچ یک از آحاد و طبقات ملت نیست؛ هیچ کسی را نمی‏‌توان به خاطر عقایدش از حقوق اجتماعی از جمله حق بر شغل محروم نمود». با چنین حکمی اصل بیست و دوم قانون اساسی هم ذهن را می‏‌خراشد: «حیثیت‏، جان‏، مال‏، حقوق‏، مسکن‏ و شغل‏ اشخاص‏ از تعرض‏ مصون‏ است‏ مگر در مواردی‏ که‏ قانون‏ تجویز کند.» و اصل نهم قانون اساسی به ذهن متبادر می‏‌شود: «هیچ‏ مقامی‏ حق‏ ندارد آزادی‏‌های‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانین‏ و مقررات‏، سلب‏ کند.»

«دقیقا در همین نقطه بند‌های ۶ تا ۸ از اصل سوم قانون اساسی به یاد می‏‌آید که دولت (حکومت) را موظف کرده تمام امکانات خود را برای نیل به اهدافی از جمله ‎‎‎‎‎‎ «محو هرگونه‏ استبداد و خودکامگی‏ و انحصارطلبی‏»، «‎‎‎‎‎‎تأمین‏ آزادی‌‏های‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏ در حدود قانون‏» ‎‎‎‎‎‎، «مشارکت‏ عامه‏ مردم‏ در تعیین‏ سرنوشت‏ سیاسی‏، اقتصادی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ خویش‏» به‌‏کار گیرد.» متأسفانه نشانی از التزام به هیچ یک از این موازین درخشان و مبانی حقوق بنیادین افراد ملت در حکم صادره وجود ندارد.»

«نکتۀ غریب‌‏تر این است که مستندسازی تمام اتهامات منتسب به دکتر گرجی در زمانی صورت گرفته است که ایشان به علت اشتغال به سمت دولتی، پروانۀ وکالت خود را تودیع کرده بودند. به عبارت دیگر، ایشان از اردیبهشت ۹۷ تا همین حدود یک‏ماه پیش، به علت تصدی منصب «معاونت نظارت و پیگیری اجرای قانون اساسیِ معاون حقوقی رئیس جمهوری» در وضعیت تودیع پروانه بوده است؛ یعنی اصلاً وکیل محسوب نمی‏‌شده است! بنابراین معلوم نیست با چه حجتی، از کسی که وکیل نبوده، التزام به موازین انتظامی حرفۀ وکالت را انتظار داشته‏‌اند و او را قابل تعقیب دانسته‌‏اند؟»

«این را برای تشحیذ بیشتر می‌‏گویم که در همین کانون‏‌های وکلا، وکیلی که به هر علت پروانه‏‌اش را تودیع می‌‏کند، عملاً از دایرۀ وکلا بیرون محسوب می‏‌شود؛ یعنی نه از حقوق این شغل که همانا حق استفاده از پروانه و انجام امور وکالتی در محاکم و ... است برخوردار است، نه تکالیف ناشی از این شغل از او خواسته می‌‏شود. کما اینکه تکلیفی به پرداخت حق بیمۀ اجباری به صندوق حمایت وکلای دادگستری ندارد و حتی امکان پرداخت حق بیمه هم از او سلب می‏‌شود. این مفهومی واضح است، اما چگونه در این مرکز، آن هم بنا بر این زمینه‏‌ها و ادعاها، شخصی که وکیل محسوب نمی‌شده از حیث انتظامی محاکمه و محکوم شده است، به راستی حیرت‏‌انگیز است. جالب اینکه در حکم دادگاه هم به این دفاعیۀ دکتر گرجی اشاره شده است، اما به طور کلی هیچ استدلالی در مقام رد دفاعیات وی ترتیب داده نشده است.»

احکام دادگا‌ه‌ها محرمانه نیستند،حکم گرجی مهر محرمانه خورده!

*در تصویر منتشر شده از حکم، مُهر محرمانه نقش بسته است. آیا احکام قضایی قابلیت طبقه‏‌بندی امنیتی دارند؟ چرا باید چنین حکمی تابع شرایط محرمانه قرار بگیرد؟

- «این هم نوبَرانه است! طبقه‏‌بندی اسناد قانون و آیین خاص خود را دارد. اینطور نیست که هر مقام یا مرجعی بتواند یک مهر محرمانه روی اسناد بزند و مانع نشر آن‌ها شود. در تبصرۀ یک مادۀ ۲۶ همین آیین‏‌نامۀ اجرایی مادۀ ۱۸۷ که باید مبنای عمل مرکز باشد، آمده است که؛ «ابلاغ دعوتنامه و اوراق انتظامی وفق ماده ۶۵۵ قانون آیین دادرسی کیفری و آیین‌نامه اجرایی مربوط و از طریق سامانه و یا سایر وسایل ارتباطی مرکز اقدام می‌گردد.» یعنی اوراق انتظامی مثل حکم دادگاه باید به طرف شکایت ابلاغ شود. در هیچ یک از قوانین آیین دادرسی اعم از مدنی و کیفری یا قوانین و مقررات انتظامی و قاعدتاً در هیچ نظام قانونی دنیا احکام دادگاه‌‏ها محرمانه نبوده، نیستند و نمی‌‏توانند باشند.»

«در نظام‏‌های دادرسی از جمله نظام حقوقی ایران بر اساس موازین حقوق بشری اصل بر علنی ‏بودن محاکم است و استثنائاً تحت شرایطی محدود، امکان تشکیل غیرعلنی محاکم پیش‌‏بینی شده است. اما نتیجه و حکم صادره از همان محاکمۀ غیرعلنی هم در نهایت به ‏صورت قانونی و شفاف باید به محکوم‌علیه ابلاغ شود و هیچ مانع قانونی برای انتشار حکم از سوی محکوم‌علیه وجود ندارد. البته اگر دیگران اقدام به انتشار احکام قضایی مربوط به غیر کنند، چه بسا بشود مورد تعقیب قانونی از سوی ذینفع یعنی هر یک از طرفین دعوی قرار بگیرد، اما این اتفاقی که رخ داد واقعاً حیرت‏ انگیز بود! وانگهی، آن‌هایی که به صحت عمل و قانونی‏ بودنِ رسیدگی‌‏شان اطمینان دارند، چرا باید نگران دیده ‏شدن نتایج تصمیمات و اقدامات‌شان باشند؟ بگذارند همگان ببینند تا قدردان زحمات‌شان و صیانت‌شان باشند. اصلاً بیایید نگاه خوش‏بینانه‏‌ای به این مُهر داشته باشیم. بیایید تصور کنیم که این مهر محرمانه از جهت حفظ حریم خصوصی دکتر گرجی بر حکم زده شده است تا کسی غیر از وی، اقدام به انتشار آن نکند!

*به نظر شما قطعی‏ شدنِ این حکم چه تأثیری بر افکار عمومی یا وضعیت فعالیت وکلای دادگستری و به طور کلی، تضمینات حق بر دادرسی عادلانه و منصفانه خواهد داشت؟

- «امیدوارم چنین نشود و مقاماتی که مؤثرند و هنوز دستشان می‏‌رسد، کاری کنند و مانع از چنین رخداد جبران‏‌ناپذیری شوند. انصاف و احتیاط در داوری ایجاب می‏‌کند که در این مرحله، این حکم را به حساب رئیس مرکز و مجموعۀ قوۀ قضائیه نگذاریم و امیدوار باشیم تصمیمی صحیح و به موقع، چشمانِ دوخته به خیمه‏‌گاه عدلیه را روشن و خوشحال کند. در همین وضع فعلی، طبق تبصرۀ ۳ مادۀ ۲۶ آیین‏‌نامۀ اجرایی مادۀ ۱۸۷، رئیس مرکز می‏‌تواند نسبت به این حکم از حیث عدم رعایت قوانین و مقررات مربوط در دادگاه تجدیدنظر انتظامی اعتراض کند. رئیس مرکز، عضو هیأت علمی دانشکدۀ حقوق و از قضا، دانش‏‌آموخته و مدرسِ حقوق عمومی هستند. ایشان به مبانی حقوق عمومی و ضرورت‌‏های دفاع از حقوق بنیادین شهروندان وقوف کافی دارند. چه بهتر که برای حفظ حیثیت مجموعۀ تحت نظرشان، از این ظرفیت قانونی استفاده کنند و آبِ رفته را به جوی بازگردانند. این ساده‌‏ترین راه است.»

«به این نکته توجه کنید که مرکز تحت نظر رئیس قوۀ قضائیه است. رئیس قوۀ قضائیه اخیراً در ۱۸ آبان در جمع سفرای بیش از ۶۵ کشور جهان و همچنین رؤسای سازمان‌های بین‌المللی مقیم گفتند: «بیایید دست در دست هم با دیپلماسی قضایی بی‏‌تأثیر از رفتار‌های سیاسی، از حقوق بشر دفاع کنیم.» این گوی و این میدان. ما هم هر حمایتی که از دستمان برآید انجام می‏‌دهیم تا حقوق بشر در کشورمان و در جهان، قدر ببیند و بر صدر بنشیند. همین نقد‌ها حمایت از حقوق بشر است. بابش را مسدود نکنیم. نگذاریم سیاست به درون عدالتخانه راه یابد.

ناامنی شغلی برای وکلا به حقوق مردم لطمه می‌زند

«ایشان مگر نگفتند که: «بر مبنای تعالیم متعالی اسلامی انسان‌ها باید از شرافت و انسانیت و کرامت و آزادی و وطن خود دفاع کنند و در صورت استطاعت در برابر متجاوزان به شرافت و انسانیت آزادی دیگران نیز مقابله کنند.» اگر کسی در جایگاه دکتر گرجی که استاد حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی است و مؤلف چند دَه کتاب و مقاله و چند صد یادداشت در زمینۀ حقوق عمومی و اساسی است و مؤسس و رئیس انجمن علمی حقوق اساسی ایران است و سه سال در منصب عالی دولتی، به پایش اجرای قانون اساسی مشغول بوده است، نتواند در حوزۀ تخصصی دانش خود که حق‏‌ها و آزادی‏‌های عمومی است، نظر دهد، پس چه کسی باید در این کشور حرف بزند؟»

«به جرأت می‌‏توان گفت دکتر گرجی کنش‌گرترین حقوقدان عمومی کشور است. کسی است که حقوق عمومی را میان عموم جامعه آورده است. بیش از هر استاد دانشگاهی، بذر اندیشه‏‌ای حقوق عمومی را در کشور پراکنده است و اتفاقاً همیشه هم با وفاداری صمیمانه به گفتمان مبتنی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی، قلم رانده است و سخن گفته است. من دکتر گرجی را عمیقاً دلبستۀ میهن و ارزش‌‏های اصیل انسانی و اسلامی می‏‌بینم. شاید جز معدودی از افراد، ندانند که ایشان جزو سرباز- کودک‏‌های دوران نبرد با عراق بوده است! در ۱۲-۱۳ سالگی لباس رزم پوشیده است و تن به خاک‌ریز‌های جنگ خونین سپرده است. در حق چنین فردی نبایستی جفا کرد. در حق هیچ انسان مُحِقی البته نباید جفا کرد.»

«من می‌‏دانم که ایشان در همان حال که وکیل عضو مرکز مشاورین بود – البته با پروانۀ تودیع‏‌شده-، چه با غیرت از نهاد مستقل وکالت دفاع کرد و نَه سنگ وکلای عضو کانون، که سنگ حقوق اساسی و قانون اساسی را فارغ از تعلق سازمانی به سینه زد. در حلقه‏‌ای از معاونان معاونت حقوقی رئیس جمهوری سابق که عمدتاً وکلای عضو کانون‏‌ها بودند، او پیشگام و پیگیر دفاع از استقلال نهاد وکالت بود و در حوزۀ اختیارش، به رسالت پاسداری از اصل ۳۵ قانون اساسی اقدام کرد، اگرچه کوشش‌‏ها به جایی نرسید! در انجمن علمی حقوق اساسی ایران هم بر صدور بیانیه مبنی بر حمایت از اصل استقلال اصرار ورزید. کانون‌‏های وکلا دستِ‏کم از این منظر باید سپاسگذار پایمردی دکتر گرجی باشند و در این وضعیت، از او حمایت کنند.»

«ایشان در دورۀ تصدی معاونت پیگیری اجرای قانون اساسی هم البته متحمل انواع فشار‌های درونی و بیرونی بود. در دولتی که علی‏الادعا حقوق شهروندی را به عنوان برنامۀ عمل خود اعلام کرده بود و چند صباحی آن را در بوق کرده بود، او برای دفاع از قانون اساسی، تنهاترین سردار بود. بی‏‌ عِده و عُدّه و بی‏‌سلاح و با دستِ خالی، یک‏‌تنه تا جایی که توانست و به او اجازه دادند، بدون تنازل از حقوق ملت در فصل سوم قانون اساسی دفاع کرد. الغرض اینکه، ورود مؤثر رئیس قوۀ قضائیه به این مسأله برای حفظ جایگاه قوۀ قضائیه به عنوان «پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی» مردم، مغتنم و بلکه ضروری است. دستگاه قضایی باید از ایجاد شوائب علیه خود پرهیز کند. حفظ اعتبار دستگاه قضایی ضرورت است؛ اما این ضرورت فقط از طریق پایبندی خود دستگاه به استقلال و بی‏طرفی و عدالت‏ورزی قابل تأمین و تضمین است.»

«از منظری دیگر هم باید افزود که ایجاد ناامنی شغلی برای وکلا یا تشدید آن، آن‌هم بنا بر چنین زمینه‏‌هایی، به حق مردم به برخورداری از دادرسی عادلانه و منصفانه نیز لطمه‌‏ای جدی خواهد زد. اصل اصیل استقلال نهاد وکالت از نهاد قدرت، سدّی سدید است در مقابل چنین اتفاقاتی. اینکه سال‌‏هاست وکلای دادگستری با خونِ دل، همنوا با استاندارد‌های بین‌‏المللی، خواهان به ‏رسمیت ‏شناختنِ استقلال نهادین تشکیلات کانون‏‌ها از قدرت حاکمیتند، دقیقاً مبتنی بر آگاهی از احتمال بروز چنین مخاطراتی است. دود این مخاطرات به چشم ملت بینوا خواهد رفت. زبان وکیل باید حقگو باشد و از حق‏‌جویی نهراسد. اما آنگاه که حق‏‌جویی تاوان سنگین ابطال پروانه را در پی داشته باشد، زبان هر انسان متعارف و متوسط‌الحالی دچار لکنت و‌ ای بسا خفقان خواهد شد.»

دیدگاه کاربران