شاید برایتان خنده دار و تعجب آور باشد، اما آنها با انگیزههای عجیب و غریب مانند یک نخ سیگار مرتکب قتل شده اند. در این گزارش به پروندههایی با قتلهای عجیب میپردازیم.
جامعه ۲۴- چهارشنبه شب گذشته مأموران پلیس در جریان درگیری مرگباری در پارک پرواز در شمال غرب تهران قرار گرفتند.
بلافاصله تیم کلانتری به محل درگیری مراجعه و با جسد غرق خون پسر ۲۸ سالهای روبرو شدند. با حضور تیم جنایی در محل، دوست مقتول در تحقیقات اولیه مدعی شد: ساعتی قبل در پارک بودیم که سه پسر جوان از مقابلمان رد شدند. یکی از آنها از ما درخواست سیگار کرد، اما گفتیم که ما سیگاری نیستیم، اما او اصرار داشت که باید یک نخ سیگار به او بدهیم. ما هم چون نداشتیم خیلی راحت به او گفتیم سیگار نداریم، اما آنها به سمت ما حمله کردند و یکی از آنها با چاقو چند ضربه به دوستم زد و فرار کردند. من هم موضوع را به اورژانس اعلام کردم، اما با حضور نیروهای امدادی آنها گفتند که دوستم جانش را از دست داده است.
با اعلام موضوع به بازپرس جنایی تهران او دستور داد تحقیقات برای دستگیری عامل این جنایت آغاز شود.
در این گزارش به بهانه قتل بر سر یک نخ سیگار، قتلهای با انگیزههای عجیب و غریب را بررسی میکنیم.
قتل به خاطر باطل کردن طلسم
اوایل اردیبهشت امسال بود که مردی هراسان با پلیس تماس گرفت و از قتل همسایه هفتاد سالهاش خبر داد. این مرد ادعا کرد قاتل در خانه مقتول حبس شده است.
بلافاصله تیم جنایی به همراه مأموران پلیس در محل حاضر شدند و مشخص شد مرد هفتاد ساله از سوی پسرعموی ۳۹ سالهاش به قتل رسیده است.
همسر و فرزند مقتول در تحقیقات مدعی شدند پسرعموی ۳۹ ساله اعتیاد شدیدی به مواد مخدر دارد و صبح امروز از شهرستان به خانه آنها آمده است، اما بیدرنگ با پیرمرد درگیر شده و با چاقو او را به قتل رسانده است.
بیشتر بخوانید: همکار کشی با دلایل عجیب
مرد جوان قصد داشت همسر و دختر پسرعمویش را نیز به قتل برساند، اما آنها از خانه خارج و در را روی قاتل قفل کرده بودند.
در ادامه قاتل با اعتراف به قتل مدعی شد پسرعمویم ده سال است که زندگی مرا با طلسم بسته بود و نمیتوانستم موفق شوم و مرا طلسم کرده بود. میخواستم با کشتن او و خانوادهاش این طلسم را بشکنم. خودش را به قتل رساندم اما خانوادهاش از ترس فرار کردند و در را رویم قفل کردند. من فقط میخواستم طلسم را بشکنم و انگیزهای دیگری نداشتم.
قتل خواهر به خاطر حسادت
بهمن ماه دو سال قبل بود که مأموران پلیس در جریان تماس پسر جوانی از قتل یک دختر در خانهاش باخبر شدند.
با حضور مأموران کلانتری نارمک در محل جنایت مشخص شد مقتول فرنگیس نام دارد و نامزد پسر جوان است.
در تحقیقات اولیه از نامزد دختر جوان مشخص شد مادر مقتول با او تماس گرفته و از جوابگو نبودن دخترش خبر داده است. پسر جوان نیز به خانه نامزدش آمده و متوجه شده است که او با اسید سوزانده و بر اثر ضربات چاقو به قتل رسیده است.
با انجام تحقیقات بیشتر کارآگاهان متوجه شدند که چند روز قبل خواهر ناتنی مقتول در محل جنایت دیده شده است. با به دست آمدن این سرنخ کارآگاهان خواهر ناتنی مقتول را دستگیر کردند و او در تحقیقات با اعتراف به اینکه به همراه برادرش قتل را انجام دادهاند، گفت: برادرم او را کشت و ما فقط میخواستیم از او زهر چشم بگیریم.
در ادامه حمید برادر ناتنی مقتول به نام فرنگیس بهعنوان عامل اصلی جنایت در شمال کشور شناسایی و دستگیر و با اعتراف به قتل گفت: فرنگیس خواهر ناتنی ما بود و از همسر دوم پدرم به دنیا آمده بود. بعد از به دنیا آمدنش پدرم همه توجهش به فرنگیس جلب شد و من و خواهرم را اصلا تحویل نمیگرفت. برای ما بسیار سنگین بود هرچه فرنگیس میخواست برایش فراهم میشد، اما پدرم با خواستههای من و خواهرم مخالفت میکرد. به همین دلیل به فرنگیس حسودی می کردیم و از بچگی با این حسودی بزرگ شدیم.
متهم ادامه داد: کینه او را به دل گرفتم. وقتی خواهرم به من گفت که فرنگیس او را اذیت کرده است تمام حسادتها به او جلوی چشمم آمد و با یکدیگر تصمیم به قتلش گرفتیم. من قتل را انجام دادم و ابتدا میخواستم رویش اسید بپاشم که موفق نشدم و فقط مقداری اسید روی گردنش ریخت، بعد با چاقویی که همراهم بود او را زدم و فرار کردیم. چند روز بعد هم نقشهمان ما لو رفت و من و خواهرم دستگیر شدیم.
قتل دختر بی نام و نشان به خاطر نیم گرم شیشه
چندی قبل کارمندان یک بیمارستان در مشهد در تماس با مأموران پلیس از مرگ مشکوک دختر بچه شش سالهای خبر دادند . با حضور مأموران در محل مشخص شد روی بدن دختربچه آثار ضربوشتم و سوختگی وجود دارد و یک زن و مرد معتاد او را به بیمارستان آوردند.
تحقیقات از آنها آغاز شد تا اینکه مرد معتاد منکر هرگونه ضربوشتم یا کودکآزاری شد.
با تشکیل پرونده و ارسال آن به دادگاه، مرد ۳۴ ساله سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: زینب دختربچه شش ساله متعلق به ما نبود و او را از یک گداخانه در یکی از محلات مشهد خریدیم. او خودش معتاد بود و مانند یک پلنگ برای من خرید مواد مخدر انجام میداد، اما بعد مدتی متوجه شدم که او مقداری از مخدرهایی را که برای من میخرد سرقت کرده و مصرف میکند. او را به دلیل اینکه موادم را میدزدید آنقدر کتک زدم یا با سیخ داغ سوزاندم که دچار تشنج شد و جانش را از دست داد.
پساز برگزاری دادگاه و با توجه به اینکه پدر و مادر و اصلی دختربچه پیدا نشدهاند قضات او را به قصاص محکوم کردند.